hasibo
 
لطفا قبل از هر اقدامي حتما درباره وب رو مطالعه كنيد!!!

گفتم به مهدي بر من عاشق نظر کن

                                       گفتا تو هم از معصيت صرف نظر کن

گفتم به نام ناميت هر دم بنازم

                                       گفتا که از اعمال نيکت سرفرازم

گفتم که ديدار تو باشد آرزويم

                                       گفتا که در کوي عمل کن جستجويم

گفتم بيا جانم پر از شهد صفا کن

                                       گفتا به عهد بندگي با حق وفا کن

گفتم به مهدي بر من دلخسته رو کن

                                       گفتا ز تقوا کسب عز و آبرو کن

گفتم دلم با نور ايمان منجلي کن

                                       گفتا تمسک بر کتاب و هم عمل کن

گفتم ز حق دارم تمناي سکينه

                                       گفتا بشوي از دل غبار حقد و کينه

گفتم رخت را از من واله مگردان

                                       گفتا دلي را با ستم از خود مرنجان

گفتم به جان مادرت من را دعا کن

                                       گفتا که جانت پاک از بهر خدا کن

گفتم  ز هجران تو قلبي تنگ دارم

                                       گفتا ز قول بي عمل من ننگ دارم

گفتم دمي با من ز رافت گفتگو کن

                                       گفتا به آب ديده دل را شستشو کن

گفتم دلم از بند غم آزاد گردان

                                       گفتا که دل با ياد حق آباد گردان

گفتم که شام تا دلها را سحر کن

                                       گفتا دعا همواره با اشک بصر کن

گفتم که از هجران رويت بي قرارم

                                       گفتا که روز وصل را در انتظارم


شايد اين جمعه بيايد شايد...


برچسب‌ها: شعر, امام عصر
ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ شنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۱ توسط hasibo

آروم نشسته بود گوشه مجلس رو به در.

داشت يواش يواش اشك ميريخت
اشك ميريخت و فكر ميكرد
نميدونست به چي فقط داشت فكر ميكرد
توي تاريكي يه دفعه صداي گريه يه نفر بلندتر شد شبيه فرياد بود
يه نفر دويد رفت براش آب آورد
روشو برگردوند زانو هاشو محكم تر بغل كرد سرشو تكيه داد به ديوار و دوباره گريه كرد
مداح گفت:(( آقامون دلبره/ دلارو ميخره/كربلا ميبره...))
دلش گرفت زير لب گفت:((مارو هم مي بري؟))
از گريه ي زياد چشماش سنگين شده بود
همونجوري كه سرش رو به ديوار تكيه داده بود چشماشو بست
*******************************************
يه نور رو از پشته پلكاش حس كرد
آروم چشماشو باز كرد
نور از بيرون بود يه لامپ اون بيرون روشن بود
يه نفر هم جلوي نور يه جوري واستاده بود كه نور دقيقا پشت سرش بود
واسه همين چهرش ديده نميشد
با دست بهش اشاره كرد كه بياد
با تعجب بهش نگاه كرد ((كي؟ من؟))
با تكان سر گفت آره
مات و مبهوت نگاش ميكرد حتي چهره شو نمي ديد كه بشناسش
اومد توي مجلس بهش نزديك شد دستشو دراز كرد
اونم دستشو گذاشت تو دستش بلندش كرد
راه افتاد رفتن به سمت در
به وسط محوطه كه رسيدن سرشونو گرفتن به سمت آسمون
آروم از سطح زمين بلند شدن
رفتن بالا بالا و بالاتر از ديوار آجريه يه ساختمون دو طبقه كه گذشتن
يه دفعه ديد يه جاي ديگس
جلوي يه ضريح طلايي كه يه نور سبز از توش مي تابيد
شكل ضريح واسش عجيب بود
شكل هندسيش مثل يه مستطيل بود كه یه مربع از یه گوشه اون بر داشته باشن
و اون درست رو بروي همون قسمتي بود كه مربع ازش كم شده
به هيجان اومده بود نميدونست بايد چي كار كنه
*******************************************
از شدت هيجان چشماشو باز كرد
هنوز همونجا بود...
كنار ديوار زانوهاش تو بغلش و سرشو به ديوار تكيه داده بود
چشماشو بست و فشار داد فايده نداشت ديگه نمي شد
آرزو كرد كاش چشماشو باز نكرده بود
*******************************************
*******************************************
داشت تو كمد دنبال ميگشت كه يهو چشمش افتاد به يه قاب عكس كوچيك
عكسي كه توش بود يه ضريح بود كه از مستطيل كامل اندازه یه مربع كوچيك كم داشت.......
قاب و براشت و دويد پيش مامان
-مامان... مامان... اين عكسه كجاس؟
-چه خبرته مامان؟ ببينم... خوب مادر نگاه كني كنارش نوشته ... ضريح امام حسينه ديگه! حالا چي شده مگه؟
به عكس نگاه كرد زير لب گفت:((هيچي...))
تصوري كه از ضريح شش گوشه داشت يه شش ضلعي منتظم بود
دوباره به عكس نگاه كرد مامان راست ميگفت اگه دقت كرده بود ميفهزارک تصویرابزارک تصویر


برچسب‌ها: داستانك, ابا عبد الله, پرواز
ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ سه شنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۱ توسط hasibo

چگونگی مردم آزاری!!!

-مردم آزاری یعنی بری سر کلاس بگی با فلانی کار دارم، استاد میگه چیکارش داری ، میگی مامانش واسش لقمه گرفته، گفته بیام بش بدم.

-توی هرفرصتی قوطی ها و بطری های نوشابه گاز دار رو تکون بدین و بعد بذارین یکی دیگه در اونو باز کنه.
-وقتی با دوستتون دارین غذا میخورین خودتونو بزنین به خفگی و از دوستتون بخواین براتون آب بیاره، وقتی رفت تو آشپزخونه، شماهم اون سوسک خوشگله رو که از قبل آماده کردین وسط غذاش جاسازی کنین.
-وقتی یه نفر با تریپ درست و حسابی کنار خیابون منتظره کسی هست. از جلوش رد شو و یه سکه بنداز جلوش. -اتوبوس که جلوی پات وایستاد تا بری سوارش بشی پاتو بذار روی رکابش و بند کفشت رو محکم کن. بعد بگو: ممنونم… دستت درد نکنه… برو.
-سر کلاس با خواهش از دوستت خود نویس جدید و گرونش رو بگیرو بعد تکه تکه هاشو جدا از هم بهش بده.
-از بغلی پاک کنش رو بگیر و توش چندتا نوک مداد اتود بکن و بهش بده. وقتی خواست یک چیزی رو پاک کنه قیافش دیدنیه.

- چنتا قرص نعنا بریزید تو نوشابه و فوری درشو ببندبد و خوب هم بزنید . خوب کار تموم شده فقط تنها کاری که باقی مانده این است که در موقع باز کردن در نوشابه از محل دوری کنید چون کافیه درب بطری تا نصفه باز بشه!
-تا استاد اومد سر کلاس یکی بگه: باز این اومد!!
-همیشه آدرس درست بده ولی وقتی ماشینش راه افتاد با دوستاتون بلند بزنید زیر خنده تا یارو فکر کنه سر کارش گذاشتید.
- خانومه که با مانتو و روسری نشسته بود تو تاکسی. بهش بگید آبجی! چادرت لای در گیر کرده!

-یه کمی عسل و مربا بمال به مقوا و شب بذار بالا سر رفیقت که خوابه. تا صبح از نیش پشه ها آبکش میشه!
-هر وقت همکارتون خواست بره توالت , با یه خط ناشناس بهش زنگ بزنید. دقت داشته باشید تا زمانی که به داخل نرفته این کار رو انجام بدید و وقتی که اومد ببینه کیه قطع کنید این کار را می توانید حداقل ۱۰ بار تکرار کنید.
-لباس رفیقتون رو بندازین توی لگن آب سرد و یه بسته نشاسته بریزین توش. نیم ساعت بعد لباس خیس رو بذارید جلوی آفتاب تا خشک بشه. به این میگن آهار زدن پارچه!
روزهای تعطیل مثل بقیه روزها ساعتتون رو کوک کنین تا همه از خواب بپرن!﴿این روش برای افرادی که غیر از سادیسم ، رگه هایی از مازوخیسم هم دارن پیشنهاد میشه)

- وقتی از کسی آدرسی رو می پرسین بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوی چشمش از یه نفر دیگه بپرسین

- کرایه تاکسی رو بعد از پیاده شدن و گشتن تمام جیبهاتون به صورت اسکناس ۱۰هزاری پرداخت کنید
- وقتی عده زیادی مشغول تماشای تلویزیون هستند مرتب کانال رو عوض کنین

-صابون رو همیشه کف وان حموم جا بذارین
- وقتی کسی در جمعی جوک تعریف می کنه بلافاصله بگین خیلی قدیمی بود

- ایمیل های فورواردی دوستتون رو همیشه برای خودش فوروارد کنین
- جایی که می تونین ، آدامس جویده شده تون رو جا بذارین! ﴿توی دستکش دوستتون بهتره)
- قند نیمه جویده و خیستون رو دوباره توی قنددون بذارین
- با يه پیتزا فروشی تماس بگیرین و شماره تلفن پیتزا فروشی روبروییش که اونطرف خیابونه رو بپرسین
- جای سس گوجه فرنگی و هات سس فلفل رو عوض کنین
- تو ظرفهای آجیل برای مهموناتون فقط پسته ها و فندقهای دهان بسته بذارین
- جای برچسبهای قرمز و آبی شیرهای آب توالت هتل ها رو عوض کنین

برگرفته از: پزشكي هسته اي 88 تهران


برچسب‌ها: مردم آزاري, آموزش
ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۱ توسط hasibo
سوار تاكسي ام رو صندلي عقب به راننده ميگم آقا جلوي مسجد نگه دار

آقايي كه جلوي در نشسته رو به من ميگه پياده ميشين ميگم:

پ نه پ گفتم نگه داره نمازو به جماعت بخونيم بعد راه بيفته



داداشم در اتاقمو باز مي كنه در حالي كه به من نگاه ميكنه ميگه:عليرضا اينجايي؟
ميگم:پ نه پ خونه نيستم پيغام بذارين



برچسب‌ها: خودم نوشت, پ ن پ
ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۱ توسط hasibo



وقتي حوا سيب ممنوعه رو چيد گناه به وجود نيومد اون روز يه قدرت با شكوه متولد شد كه بهش ميگن نافرماني


هيچي مثل تمايل يه مرد به يه زن و يا تمايل يه زن به يه مرد آزادي آدم رو تهديد نميكنه



وقتي كسي مي ميره يعني دوباره متولد ميشه چون از هيچ اومده



made in home


برچسب‌ها: جمله
ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۱ توسط hasibo
___████__████_███
__███____████__███
__███_███___██__██
__███__███████___███
___███_████████_████
███_██_███████__████
_███_____████__████
__██████_____█████
___███████__█████
______████ _██
______________██
_______________█
_████_________█
__█████_______█
___████________█
____█████______█
_________█______█
_____███_█_█__█
____█████__█_█
___██████___█_____█████
____████____█___███_█████
_____██____█__██____██████
______█___█_██_______████
_________███__________██
_________██____________█
_________█
________█
________█
_______█


برچسب‌ها: نقاشي, گل
ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۱ توسط hasibo

وقتی یه مرد معتاد میشه : اگه زنش زن بود و به فکر زندگیش بود این بیچاره به این روز نمی افتاد، بدبختی اینا رو به این روز می کشه دیگه!!

وقتی یه زن معتاد میشه: ای وای!!! خاک بر سرش ! بیچاره شوهرش دلش به چی خوشه ! چه جوری اینو تحمل میکنه؟؟

 

وقتی یه دختر یه کم به خودش میرسه : اوه! اوه ! ننه بابا داشت جمش می کردن!! اینا همش واسه جلب توجه دیگه!!! اینا دنیا و آخرت ندارن که!!!

وقتی یه پسر تیپ میزنه: چه پسر خوش پوشیه…هزار ماشاا… چه تیپی داره… میمیرن واسش دخترا

 

وقتی یه دختر از دار دنیا یه دونه دوست پسر داره : چی بگم والا!!! حجب و حیا دیگه جا نداره تو این مملکت!! دیدیش … بزا دهنم بسته باشه…

وقتی یه پسر ۱۰ تا دوست دختر داره : بزنم به تخته اینقدر خاطر خواه داره، خدا وکیلی بهترین دخترا میرن طرفش… ولش نمی کنن که…

 

وقتی یه آقای محترم!!! خیابون رو با پیست اتومبیلرانی اشتباه می گیره : لامذهب عجب دست فرمونی داره…

وقتی یه خانم مثلاً یادش بره راهنما بزنه: ترمز وسطیه…. بابا برو آشپزخونه قرمه سبزیتو بپز!!! والااااااا

 

وقتی بچه خوب تربیت شده باشه: میبینی؟ بچه ام مثل باباشه، اصلا موفقیت تو خونواده ما ارثیه

وقتی بچه تو یه درس نمره اش بشه ۷۵/۱۹: بله دیگه! خانم یا پی قر و فرشه یا با این دوست موستاش در حال فک زدن و ولگردیه

 

وقتی تو یه جمع ، آقا پسری سر و زبون دار داره مجلس رو گرم می کنه: هزار ماشالا!!!!!!! روابط عمومیش بیسته؟؟؟!!!

شرایط بالا برای یه دختر: اوه ! اوه! دختره لوده سبک!!! خانم باش

 

نظر مادر شوهر در اول زندگی: میبینی شانس ما رو ؟ دختره فقط ۲۰ میلیون جهیزیه آورده ، نمی دونم این پسره شیفته چی این عفریته شد!!!

باز هم همون مادر شوهر: دیگه چی می خواد؟ گل پسرم یه خونه ۴۰ متری تو نقطه صفر مرزی داره، از خداشم باشه ..


برچسب‌ها: تفاوت, دختر, پسر
ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۱ توسط hasibo
´´´´´´´´´¶¶¶¶´´´´´´¶¶¶¶¶
´´´´´´´¶¶´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶
´´´´´¶¶´´´´´´´´...´´´´´´´´´´¶¶
´´´¶¶´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶
´´¶¶´´´´´´´´´´```````´´´´´´´´´¶¶
´´¶´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´¶´¶
´¶´```````````````´´´´´¶´´´´´´´´´¶
´¶´´´´´´´´´´´´´¶¶¶¶´´´´´´´´´´´´´´¶
´¶´´´´´´´´´´´´¶¶´¶´´´´´´´´´´´¶´´´¶
´¶´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶´´´´´´´¶¶¶¶´´´´¶
´¶´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶´´´´´´¶¶´´¶´´´´¶
´´¶´´´´´´´´¶¶¶¶¶´¶´´´´´¶¶¶¶¶¶´´´¶
´´¶¶´´´´´´´¶´´´´´¶´´´´¶¶¶¶¶¶´´´¶¶
´´´¶¶´´´´´´¶´´´´¶´´´´¶¶¶¶´´´´´¶
´´´´¶´´´´´´¶´´´¶´´´´´¶´´´´´´´¶
´´´´¶´´´´´´¶¶¶¶´´´´´´´´´¶´´¶¶
´´´´¶¶´´´´´´´´´´´´´´´¶¶¶´´¶
´´´´´¶¶¶´´´´´´´¶¶¶¶¶´´´´´´¶
´´´´´´´´¶¶¶´´´´´¶¶´´´´´´´¶¶
´´´´´´´´´´´´¶¶´´´´´¶¶¶¶¶¶´
´´´´´´´´´´¶¶´´´´´´¶¶´¶
´´´´´´´¶¶¶¶´´´´´´´´¶´¶¶
´´´´´´´´´¶´´¶¶´´´´´¶´´´¶
´´´´¶¶¶¶¶¶´¶´´´´´´´¶´´¶´
´´¶¶´´´¶¶¶¶´¶´´´´´´¶´´´¶¶¶¶¶¶¶
´´¶¶´´´´´´¶¶¶¶´´´´´¶´¶¶´´´´´¶¶
´´¶´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶´´´´´´´´´¶
´´´¶¶´´´´´´´´´¶´´´¶´´´´´´´´´´¶
´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶


برچسب‌ها: نقاشي, توئيتي
ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۱ توسط hasibo

خرهاي با فرهنگ


برچسب‌ها: عكس, خر
ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۱ توسط hasibo

اسب ترك(تركيه)


برچسب‌ها: عكس, حيوون, اسب
ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۱ توسط hasibo

آيا ميدانستي زالو دارای يازده معده و سه دهان ميباشد و هر دهان داری صد عدد دندان ميباشد، جالب است اين را هم بدانيد که يک وعده خون مکيدن ميتواند زالو را يک سال زنده نگه دارد؟


آيا ميدانستي که فيلها از بوی عسل بدشان مي آيد. حتي بوي عسل فيل ها را فراري مي دهد؟

آيا ميدانستي که خانومها بيشتر از آقايون مبتلا به بيماری ديابت ميشوند؟

آيا ميدانستي دانشمندان موفق شده اند که يک هسته دو هزار ساله خرما دوباره بروئيد؟

آيا ميدانستي که خانومها بطور متوسط ، در طول عمرشان هيجده هزار ساعت بيشتر از آقايون تلفني صحبت ميکنند؟

آيا ميدانستي که دلفين ها هر سه سال، فقط يک بچه بدنيا مياورند و عمر متوسط آنها چهل سال ميباشد؟

آيا ميدانستي انسان 9 هزار سال پيش از ميلاد برای اولين بار به کشاورزی پرداخت؟

آيا ميدانستي دقت بزرگترين تلسکوپي که در حال ساخت است ، پنج هزار ميليــــــــــــارد برابر از چشم معمولي قويتر است، جالب است بدانيد که با اين تلسکوپ ميشود فاصله ای به مسافت سيزده ميليارد سال نوری را مشاهده کرد؟

آيا ميدانستي که پژوهشگران مدعي هستند كه نوشيدن قهوه در طولاني مدت در فشار خون خانم ها تعادل ايجاد مي كند در حالي كه نوشيدن كوكاكولا باعث ايجاد فشار خون مي شود؟

آيا ميدانستي که سال 1790 جمعيت آمريکا تقريبا چهار ميليون نفر بود و شوربختانه از اين چهار ميليون نفر هفتصد هزار نفرش برده بودند؟

آيا ميدانستي که زبان انگليسي دارای بيشترين کلمه ميباشد، تعداد کلمات در زبان انگليسي بيشتر از نيم ميليون واژه ميباشد؟

آيا ميدانستي که زرتشت يعني ستاره زرين؟

آيا ميدانستي که تـعداد گيرنده هاي شبكه چـشم شـامـل پنج تا شش ميليون سلول مخروطي و دوازده تا چهارده ميليون سلول ميله اي ميباشد؟


برچسب‌ها: دانستني

ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ سه شنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۱ توسط hasibo

                                     

     خدایا پس چرا من زن ندارم؟

    زنی زیبا و سیمین تن ندارم؟

    دوتا زن دارد این همسایه ما

    همان یک دانه را هم من ندارم

    آژانس ملکی امشب گفت به من:

    مجرد, بهر تو مسکن ندارم

    چه خاکی بر سرم باید بریزم؟

    من بیچاره آخر زن ندارم

    خداوندا تو ستارالعیوبی

    وبر این نکته سوءظن ندارم

    شدم خسته دگر از حرف مردم

    تو میدانی دل از آهن ندارم

    تجرد ظاهرا”عیب بزرگی است

    من عیب دیگری اصلا”ندارم

    خودم میدانم این”اصلا” غلط بود

    در اینجا قافیه لیکن ندارم

    تو عیبم را بپوش و هدیه ای ده

    خبر داری نیکول کیدمن ندارم؟

    اگر او را فرصتی دیگر از تو

    گلایه قد یک ارزن ندارم

منبع:pat-o-mat.com


برچسب‌ها: شعر, خدا, زن
ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ سه شنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۱ توسط hasibo
نوشته شده در تاريخ سه شنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۱ توسط hasibo
                                                               

 دوستم تو خونه خوابیده بود داداشم از راه اومده میگه خوابه؟
میگم پَـــ نَ پَـــ رفته رو اسکرین سیور لگد بزنی روشن میشه!!!!
...........پ ن پ های جالب و با حال..............
آب خونه قطع شده بود. بعد که وصل شد یه آب زرد از شیر میومد. می پرسه زنگ لوله هاست؟
پــــَ نه پــــــَ سازمان آب واسه عذرخواهی اولش آب پرتقال می فرسته..!
...........پ ن پ های جالب و با حال..............
در پارکینگ و باز کردم برم تو یارو اومده جلو در پارک کرده میگه میخوای بری تو؟
پـَـــ نــه پـَـــ در و باز کردم هوای کوچه عوض شه
...........پ ن پ های جالب و با حال..............
رفتم فست فود گارسون دختر اومده میگه غذا میل دارین ؟!
میگم پـَـــ نــه پـَـــ بشین ۲ دقیقه اومدم خودتو ببینم همش تو اشپزخونه ای!!!
...........پ ن پ های جالب و با حال..............
رفتم حموم داد زدم میگم این آب چرا ســـــــــرده؟!!!! بابام میگه داری دوش میگیری؟
میگم پـَـــ نــه پـَـــ دارم تمرین های دوره غواصی رو تو تشت دوره میکنم …
...........پ ن پ های جالب و با حال..............
رفتم خاستگاری میرم تو اتاق که با دختره خصوصی صحبت کنم دختره میگه میخای باهام ازدواج کنی
میگم پـَـــ نــه پـَـــ اومدم باهم خاله بازی کنیم حوصلم سررفته بود
...........پ ن پ های جالب و با حال..............
پسره به دوستش میگه:GF همون دوست دختره؟!؟! دوستش
میگه پـَـــ نــه پـَـــ مخفف گوجه فرنگیه
...........پ ن پ های جالب و با حال..............
جارو دستم بود داشتم می رفتم اتاقمو جارو بزنم … عمه ام دید گفت داری میری جارو بزنی؟
پـَـــ نــه پـَـــ زنگ زدم بچه ها بیان قسمت هشت هری پاترو بسازیم
...........پ ن پ های جالب و با حال..............
تو اتاق عمل نوزاد تازه به دنیا اومده به دستیار میگم چاقو رو بده میگه میخوای بند نافو ببری؟
پـَـَـ نَ پـَـَــــ میخوام رقص چاقو کنم از مامان بچه شاباش بگیرم!!
...........پ ن پ های جالب و با حال..............
با دوستم رفتیم باغ وحش،جلوی قفسِ شیر وایسادیم. دوستم میگه:شیرِ؟
میگم:پَــــ نَ پَــــ… گربه اس باباش مرده ریش گذاشته!!!!
...........پ ن پ های جالب و با حال..............
رفتم درمونگاه , منشیه میگه : مریض شمایید؟
گفتم پَــــ نَ پَــــ من میکروبم , اومدم خودمو معرفی کنم!
...........پ ن پ های جالب و با حال..............
با دوستم رازِ بقا میدیدیم بهم میگه:شیرایِ نَر همشون صورتاشون مو داره !!!
گفتم: پـَـَـ نــه پـَـَــــ فقط اونائی که عضو پایگاه مقاومت بسیج جنگلن اینطورین
...........پ ن پ های جالب و با حال..............
دوستم پریده تو استخر داد میزنه میگه شنـــا کنم ؟
میگم پـَـَـ نَ پـَـَــــ بزار اهنگ تـایتـانیک بزارم آروم غرق شو..!
...........پ ن پ های جالب و با حال..............
اومده تو اتاق ،قابِ عکسِ رو دیوار و دیده میگه : وای داداشتــــــــــــه؟؟؟
میگم: آره
میگه : عکسشـــــــــــــه؟؟؟
میگم پـــَــ نَ پـــَـــ خودشه ، گذاشتمش رو دیوار با دمپایی کوبیدم رو صورتش،چسبیده به دیوار!!!


برچسب‌ها: پ نه پ, جك
ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ سه شنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۱ توسط hasibo

*توی جمعی كه یه عده پسر دارن فوتبال میبینند ، در لحظه حساس تلویزیون رو خاموش كنید.

*توی جمع دانشجویی هنگام عكس گرفتن پسرا رو از كادرخارج كنید.

*توی یه مهمونی تو چای پسر مورد نظرتون 1قاشق نمك بریزید.

*اگه یه پسر با موهای ژل زده از كنار خونه شما عبور كرد ازپنجره یه سطل آب روش بریزید.

*قبل از اجرای زنده خوندن یه پسر سیم میكروفون رو قطع كنید.

*در جلوی پسری كه سرش خلوته از كاشت و زیبایی موهای پسر همسایه تعریف كنید.

*شیشه نوشابه تان را به پسر مورد نظرتون بدین تا باز كنید ، سپس بگین كه میل ندارین.

*اگه یه پسر ازتون ساعت پرسید به ساعت نگاه كنید و بگین عجله كن قرارات دیر شده !

*به یه پسری كه موهاش رو مدل جدید درست كرده اشاره كنید و بلند بگین ، این رو به برق وصل كردن ؟

*به پسر مورد نظر یه هدیه بدین ، بعد بگین اشتباه شده این مال اون یكیه !

*اگه سر جلسه امتحان پسری از شما تقلب خواست جواب سوال اشتباه بدین.

*تو دانشگاه ماشین پسر مورد نظرتون رو پنچر كنید.

*اگه یه پسری جلوي دوستاش یه شاخه گل هدیه داد ، جلوی بینی خود رو بگیرین و بگین به این بو آلرژی دارین.

*اگه سر كلاس یه پسری اصرار داشتكه امتحان كنسل بشه شما مصر باشین كه امتحان برگزار بشه.


برچسب‌ها: آموزش, پسر, ضايع
ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ سه شنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۱ توسط hasibo

 

تاریخچه تقلب و روشهای آن

 

تاريخچه تقلب از جايي شروع مي شود كه " حسن كچل " براي نخستين بار به مكتب رفت . از بد ماجرا ، همان روز امتحان ماهيانه كودكان مكتب بود ؛ ليك حسن كچل از روي تنبلي چشمان چپش را بر روي ورقه ي همزاد انداخت تا نكته اي بس ارزشمند از ورقه ي فوق الذكر دشت كند .

اين بود كه اولين تقلب تاريخ بشري رقم زده شد . البته اين تقلب با روش هاي بسيار ابتدايي بشري رقم زده شد. البته اين تقلب باروش هاي بسيار ابتدايي (در مقابل ترفند هاي كنوني ) صورت گرفت . بدين ترتيب كه حسن با كلي زور زدن خود را به بالاي ورقه ي همزاد رسانيد و خيلي راحت مطالب را كش رفت . از آن به بعد تقلب دوران طلايي خود را آغاز كرد .

 

روش هاي نوشتاري

1. نوشتن روي كف پا ، پس كله ، پشت گوش و ...
2. نوشتن روي ديوار ، روي ميز ، پشت نيمكت ، زير نيمكت ، پشت لباس يا مانتوي دانش آموز جلويي ، ...
3. نوشتن به روي دستمال كاغذي ، پاكت نامه ، ...
4. نوشتن و لوله كردن تقلب و جاسازي آن در حفره هاي مختلفي از جمله بيني ، دهن ، گوش ، فك پايين ، دريچه آئورت ، ...

 

روش هاي باكلاس

1. استفاده از ماشين حساب مهندسي
2. استفاده از موبايل
3. استفاده از آيينه ، موچين ، لوازم آرايشي ، فيلم ، عكس ، ...

 

روش هاي بي كلاس

1. شيره ماليدن بر سر يكي از بچه درس خون ها
2. خم كردن سر به روي ورقه ي طرف به صورت تابلو

 

توجه :

اگه در اين امر تبحر كافي نداريد ، اصلاً سمت اين كار نريد ؛ كه عواقبي جز‌ء ضايع شدن و اخراج و تابلو شدن ندارد .


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ سه شنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۱ توسط hasibo

 وقتي يک دختر حرفي نميزند

ميليونها فکر در سرش مي گذرد

 

وقتي يک دختربحث نميکند

عميقا مشغول فکر کردن است

 

وقتي يک دختربا چشماني پر از سوال به تو نگاه ميکند

يعني نمي داند تو تا چند وقت ديگر با او خواهي بود

 

وقتي يک دختر بعد از چند لحظه در جواب احوالپرسي تو مي گويد: خوبم

يعني اصلا حال خوبي ندارد

 

وقتي يک دختر به تو خيره مي شود

شگفت زده شده که به چه دليل دروغ مي گويي

 

وقتي يک دختر سرش را روي سينه تو مي گذارد

آرزو مي کند براي هميشه مال او باشي

 

وقتي يک دختر هر روز به تو زنگ مي زند

توجه تو را طلب مي کند

 

وقتي يک دختر هر روز براي تو [اس ام اس] مي فرستد

يعني ميخواهد تو اقلا يک بار جوابش را بدهي

 

وقتي يک دختر به تو مي گويد دوستت دارم

يعني واقعا دوستت دارد

 

وقتي يک دختر اعتراف مي کند که بدون تونمي تواند زندگي کند

يعني تصميم گرفته که تو تمام آينده اش باشي

 

وقتي يک دختر مي گويد دلش برايت تنگ شده

هيچ کسي در دنيا بيشتر از او دلتنگ تو نيست

 

------------------------------------------------------------------

 

وقتي يک پسر حرفي نمي زند

حرفي براي گفتن ندارد

 

وقتي يک پسر بحث نمي کند

حال وحوصله بحث کردن ندارد

 

وقتي يک پسر با چشماني پر از سوال به تو نگاه مي کند

يعني واقعا گيج شده است

 

وقتي يک پسر پس از چند لحظه در جواب احوالپرسي تومي گويد: خوبم

يعني واقعا حالش خوبه

 

وقتي يک پسر به تو خيره مي شود

دو حالت داره يا شگفت زده است يا عصباني

 

وقتي يک پسر هر روز به تو زنگ مي زند

او با تو مدت زيادي حرف مي زند که توجه ات را جلب کند

 

وقتي يک پسر هرروز براي تو [اس ا م اس] مي فرستد

بدون که براي همه "فوروارد" کرده

 

وقتي يک پسر به تو ميگويد دوستت دارم

دفعه اولش نيست (آخرش هم نخواهد بود)

 

وقتي يک پسر اعتراف مي کند که بدون تو نمي تواند زندگي کند

تصميم شو گرفته که تورو اقلا واسه يه هفته داشته باشه


برچسب‌ها: تفاوت, دختر, پسر
ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ سه شنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۱ توسط hasibo
تقریبا تمام‌ صفحه‌کلید‌های امروزی دارای کلید Esc یا Escape هستند، ما نیز هر روز بارها و بارها از آن استفاده می‌کنیم، اما آیا تا به حال به این موضوع فکر کرده‌اید که چه کسی این کلید را اختراع کرده است؟ نیویورک تایمز این موضوع را بررسی کرده و به پاسخ آن رسیده است.

کلید Esc کی‌برد در سال ۱۹۶۰ متولد شد، زمانی که یک برنامه نویس IBM به نام باب بمر (Bob Bemer) در حال تلاش برای رفع مشکل Tower of Babel بود.

کامپیوترهای تولیدی شرکت‌های مختلف به روش‌های گوناگونی با کد‌ها ارتباط برقرار می‌کردند. کلید ESC اختراع شده توسط بمر، روشی بود که برنامه نویسان برای سوئیچ کردن بین یک کد به کد دیگری استفاده می‌کردند. کمی بعد و زمانی که کدهای کامپیوتری استاندارد شدند (تلاشی که به رهبری خود بمر صورت گرفت)، کلید ESC به یک «قطع کننده یا متوقف کننده» بدل شد، کلیدی که به کامپیوتر می‌گوید، ادامه نده و کار را همین جا متوقف کن.

شاید ESC یکی از پرکاربردترین کلید‌های صفحه کلید باشد، شاید هم بتوان آن را مهمترین کلید دانست.
 

برچسب‌ها: كامپيوتر, اختراع, اسكيپ, باب بمر
ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ سه شنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۱ توسط hasibo
 یادمان باشد که ،
◊من می‌‌توانم خوب، بد، خائن، وفادار، فرشته‌خو یا شیطان‌ صفت باشم ،
◊من می توانم تو را دوست داشته یا ازتو متنفر باشم،
◊من می‌توانم سکوت کنم، نادان و یا دانا باشم،
◊چرا که من یک انسانم، و این‌ها صفات انسانى است.
◊و تو هم به یاد داشته باش:من نباید چیزى باشم که تو می‌خواهى ، من را خودم از خودم ساخته‌ام،
◊تو هم به یاد داشته باش
◊منى که من از خود ساخته‌ام، آمال من است،
◊تویى که تو از من می سازى آرزوهایت و یا کمبودهایت هستند.
◊لیاقت انسان‌ها کیفیت زندگى را تعیین می‌کند نه آرزوهایشان
◊و من متعهد نیستم که چیزى باشم که تو می‌خواهى
◊و تو هم می‌توانى انتخاب کنى که من را می‌خواهى یا نه
◊ولى نمی‌توانى انتخاب کنى که از من چه می‌خواهى.
◊می‌توانى دوستم داشته باشى همین گونه که هستم، و من هم.
◊می‌توانى از من متنفر باشى بى‌هیچ دلیلى و من هم ،
◊چرا که ما هر دو انسانیم.
◊این جهان مملو از انسان‌هاست ،
◊پس این جهان می‌تواند هر لحظه مالک احساسى جدید باشد.
◊تو نمی‌توانى برایم به قضاوت بنشینى و حکمی صادر کنی و من هم،
◊قضاوت و صدور حکم بر عهده نیروى ماورایى خداوندگار است.
◊دوستانم مرا همین گونه پیدا می کنند و می‌ستایند،
◊حسودان از من متنفرند ولى باز می‌ستایند،
◊دشمنانم کمر به نابودیم بسته‌اند و همچنان می‌ستایندم،
◊چرا که من اگر قابل ستایش نباشم نه دوستى خواهم داشت،
◊نه حسودى و نه دشمنى و نه حتی رقیبى،
◊من قابل ستایشم، و تو هم……
◊یادت باشد اگر چشمت به این دست نوشته افتادبه خاطر بیاورى که آن‌هایى که هر روز می‌بینى و مراوده می‌کنى همه انسان هستند و داراى خصوصیات یک انسان، با نقابى متفاوت، اما همگى جایزالخطا.
◊اگر انسان‌ها را از پشت نقاب‌هاى متفاوتشان شناختى،نامت را انسانى باهوش بگذار.


برچسب‌ها: جمله, توانايي, گاندي
ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۱ توسط hasibo

ترجيح مي دهم حقيقتي مرا آزار دهد، تا اينکه دروغي آرامم کند .



برچسب‌ها: جمله

ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۱ توسط hasibo

با تو، همه ي رنگهاي اين سرزمين مرا نوازش مي کند
با تو، آهوان اين صحرا دوستان همبازي من اند
با تو، کوه ها حاميان وفادار خاندان من اند
با تو، زمين گاهواره اي است که مرا در آغوش خود مي خواباند
و ابر، حريري است که بر گاهواره ي من کشيده اند
و طناب گاهواره ام را مادرم، که در پس اين کوه ها همسايه ي ماست در دست خويش دارد
با تو، دريا با من مهرباني مي کند
با تو، سپيده ي هر صبح بر گونه ام بوسه مي زند
با تو، نسيم هر لحظه گيسوانم را شانه مي زند
با تو، من با بهار مي رويم
با تو، من در عطر ياس ها پخش مي شوم
با تو، من در شيره ي هر نبات ميجوشم
با تو، من در هر شکوفه مي شکفم
با تو، من در هر طلوع لبخند ميزنم، در هر تندر فرياد شوق مي کشم، در حلقوم مرغان عاشق مي خوانم و در غلغل چشمه ها مي خندم، در ناي جويباران زمزمه مي کنم
با تو، من در روح طبيعت پنهانم
با تو، من بودن را، زندگي را، شوق را، عشق را، زيبايي را، مهرباني پاک خداوندي را مي نوشم
با تو، من در خلوت اين صحرا، در غربت اين سرزمين، در سکوت اين آسمان، در تنهايي اين بي کسي، غرقه ي فرياد و خروش و جمعيتم، درختان برادران من اند و پرندگان خواهران من اند و گلها
کودکان من اند و اندام هر صخره مردي از خويشان من است و نسيم قاصدان بشارت گوي من اند و بوي باران، بوي پونه، بوي خاک، شاخه ها ي شسته، باران خورده، پاک، همه خوش ترين يادهاي من،
شيرين ترين يادگارهاي من اند.
بي تو، من رنگهاي اين سرزمين را بيگانه ميبينم
بي تو، رنگهاي اين سرزمين مرا مي آزارند
بي تو، آهوان اين صحرا گرگان هار من اند
بي تو، کوه ها ديوان سياه و زشت خفته اند
بي تو، زمين قبرستان پليد و غبار آلودي است که مرا در خو به کينه مي فشرد
ابر، کفن سپيدي است که بر گور خاکي من گسترده اند
و طناب گهواره ام را از دست مادرم ربوده اند و بر گردنم افکنده اند
بي تو، دريا گرگي است که آهوي معصوم مرا مي بلعد
بي تو، پرندگان اين سرزمين، سايه هاي وحشت اند و ابابيل بلايند
بي تو، سپيده ي هر صبح لبخند نفرت بار دهان جنازه اي است
بي تو، نسيم هر لحظه رنج هاي خفته را در سرم بيدار ميکند
بي تو، من با بهار مي ميرم
بي تو، من در عطر ياس ها مي گريم
بي تو، من در شيره ي هر نبات رنج هنوز بودن را و جراحت روزهايي را که همچنان زنده خواهم ماند لمس مي کنم
بي تو، من با هر برگ پائيزي مي افتم
بي تو، من در چنگ طبيعت تنها مي خشکم
بي تو، من زندگي را، شوق را، بودن را، عشق را، زيبايي را، مهرباني پاک خداوندي را از ياد مي برم
بي تو، من در خلوت اين صحرا، در غربت اين سرزمين، در سکوت اين آسمان، در تنهايي اين بي کسي، نگهبان سکوتم، حاجب درگه نوميدي، راهب معبد خاموشي، سالک راه فراموشي ها، باغ پژمرده
ي پامال زمستانم.
درختان هر کدام خاطره ي رنجي، شبح هر صخره، ابليسي، ديوي، غولي، گنگ وپرکينه فروخفته، کمين کرده مرا بر سر راه، باران زمزمه ي گريه در دل من، بوي پونه، پيک و پيغامي نه براي دل من، بوي
خاک، تکرار دعوتي براي خفتن من، شاخه هاي غبار گرفته، باد خزاني خورده، پوک، همه تلخ ترين يادهاي من، تلخ ترين يادگارهاي من اند.


برچسب‌ها: نامه, دكتر شريعتي, عشق
ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۱ توسط hasibo
هرکس جاي من بود ، مي بُريد اما من هنوز مي دوزم ، چشم اميد به راه . . .


.

.

.

فراموش کردنت کار آساني است

کافي است دراز بکشم ، چشمهايم را ببندم و نفس نکشم !

.

.

.

هواشناسي اعلام کرد

 آغوشت براي هميشه

 گرم است !

.

.

.

از آزمايشگاه عشق ميآيم

گروه خوني ام “تو” ي مثبت است !

.

.

.

تعداد دقيق مژه هايت را ميدانم

تعجب نکن ، مگر

زنداني کاري جز شمردن ميله هاي زندانش دارد ؟

.

.

.

هزار بار هم از اين دنده به آن دنده شوي فايده ندارد !

اين تخت خواب “آغوش” کم دارد . . .

 

.

.

.

قطعا روزي صدايم را خواهي شنيد…

روزي که نه صدا اهميت دارد نه روز . . .

.

.

.

کفش هم اگر تنگ باشد زخم ميکند ، واي به حال دل من از دوري تو . . .

.

.

.

بيشتر مواقع پشت جمله

“عيب نداره، مهم نيست “

يه دل شکسته خوابيده . . .

.

.

.

.

.

.

خوش به حال فرهاد

که تلخ ترين خاطره زندگي اش هم شيرين بود . . .

.

.

.

شايد ديگران در نبودنت “سرم” را گرم کنند ، ولي “دلم” را هرگز . . .

.

.

.

چه زيبا حرف ميزني ؟ تو مي گويي از زاويه ي من به مسئله نگاه کن

از زاويه تو … آها ديدم

از زاويه ي تو چه تنگ است کنار هم نشستن دو ضلع ! من و تو !

.

.

.

اينجا جاييست که پشت هر دوستت دارم هم نوشته است ساخت چين !

.

.

.

کوچ پرنده به من آموخت وقتي هواي رابطه سرد است ، بايد رفت . . .

.

.

.

کف بيني نکن ! دستي که به سويت دراز شده ، طالعش تويي !

.

.

.

عشق بازي کار فرهاد است و بس / دل به شيرين داد و ديگر هيچکس

مهر امروزي فريبي بيش نيست / مانده ام حيران که اصل عشق چيست ؟

.

.

.

نازنين تر ز تو کَس نيست که يادش بکنم

سر و دل عاشق يک ناز نگاهش بکنم

تا زمين هست و زمان هست بگويم اي دوست

تو عزيزي و عزيزان به فدايش بکنم . . .

.

.

.

مهرباني ات را مرزي نيست

يقين دارم فرشته اي  قبل از آفرينشت قلبت را بوسيده . . .

.

.

.

خيلي که دلتنگ ميشوم به آسمان نگاه ميکنم

دام قرص ميشود که تو هم زير همين سقفي . . .

.

.

.

هي بي وفا شانه هاين مثل بالش مسافر خانه اي است

که سر هاي زيادي را تکيه گاه بوده است . . .

.

.

.

کم کم ياد خواهم گرفت با آدمها همانگونه باشم که هستند

همانقدر

خوب ، گرم ، مهربان

و همانقدر

بد ، سرد ، تلخ

.

.

.

چو به دست دل سپردم

بخود اين گمان نبردم

که نه تاب وصل دارم

نه تحمل جدايي . . .


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۱ توسط hasibo

يکي از بزرگترين مشکلاتي که کاربران با آن روبرو هستند مشکل فراموش کردن پسورد BIOS کامپيوتر است. چرا که با اين کار ديگر امکان ورود به کامپيوتر را نخواهند داشت. معمولأ براي رفع اين مشکل درآوردن باتري ساعت از روي مادربورد پيشنهاد ميشود. اما اين کار هميشه و هرجا قابل انجام نيست. چرا که ممکن است سيستم شخصي شما نباشد يا حتي دستگاه يک لپتاپ باشد. اما با استفاده از اين ترفند شما به سادگي و تنها با تايپ يک دستور ساده پسورد ذخيره شده روي BIOS را کلأ محو ميکنيد! يقينأ چنين راهي را در هيچ جاي ديگر نخواهيد يافت! لازم به ذکر است اين ترفند بر روي تمامي BIOS ها قابل انجام است و تفاوتي در نوع آن نميکند


برچسب‌ها: كامپيوتر, بايوس, پسورد, فراموشي

ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۱ توسط hasibo
وقتي ويندوز رو به صورت فايل بسته يا فشرده CD Image يا همان ISO دريافت مي کنيد و سپس بر روي CD رايت مي کنيد Boot بودن Windows حفظ نمي شود. در حقيقت بايد با استفاده از يکي از نسخه هاي نرم افزار UltraISO Premium Edition و يا ورژن هاي جديد WinRAR اين فايل فشرده از نوع ISO را Extract کنيد (از حالت فشرده خارج کنيد) . وقتي توسط نرم افزار UltraISO فايل ها و پوشه هاي فايل ISO را استخراج کرديد همه را در پوشه اي قرار دهيد. سپس با استفاده از روش زير يک سي دي Boot ويندوز XP ايجاد کنيد. روش زير فقط براي ويندوز XP است.
ابتدا بايد حتماً يکي از نسخه هاي نرم افزار Nero در سيستم شما نصب باشد که گزينه Burning Rom داشته باشد. Nero از نسخه هاي 6 به بعد ، چنين گزينه اي را داراست. فايل مورد نياز براي شروع اين پروسه را از اينجا يا اينجا دريافت کنيد. آن را از حالت فشرده ZIP خارج کنيد. وقتي آن را نصب مي کنيد يک فايل در Desktop شما با نام xpboot ظاهر مي شود. ما با اين فايل کار داريم.
نرم افزار Nero Burning Rom را اجرا کنيد. در سمت چپ آن ، از ميان گزينه ها ، گزينه CD-Rom Boot و يا مشابه اين که در آن از واژه Boot استفاده شده است را انتخاب کنيد. در بعضي نسخه ها از عبارت Make Bootable CD استفاده شده است. پس از انتخاب ، يک CD خام درون CD-Writer قرار دهيد و مراحل زير را به ترتيب دنبال کنيد:
از قسمت Source of boot image data گزينه Image file را انتخاب کنيد و دکمه Browse را فشرده و در پنجره باز شده ، Type of file را روي All Files قرار دهيد و سپس همان فايلي که در Desktop شما هست (xpboot) را به آن معرفي کنيد. کمي پائين تر ، عبارت Kind of emulation را روي No Emulation قرار دهيد. کمي پائين تر گزينه Load segment of sectors را روي i07C0 قرار دهيد. Number of loaded sectors را روي عدد 4 قرار دهيد.
اکنون در بالاي همين پنجره ، سربرگ ISO را انتخاب کنيد. در اين پنجره Data Mode را روي حالت Mode 1 قرار دهيد. کمي پائين تر عبارت File name length را روي Level 1 قرار دهيد. گزينه Character set را روي ISO 9660 قرار دهيد. ضروريست همه گزينه هاي بخش Relax Restrictions داراي تيک باشند. اکنون به سربرگ Label رفته و در مقابل Disc Name کلمه WXPCCP_EN را بنويسيد. هر نامي به غير از اين ، سي دي را Boot نخواهد کرد. اکنون روي دکمه More Labels کليک کنيد و در پنجره باز شده در مقابل گزينه هاي System identifier و Volume set و Application تايپ کنيد WXPCCP_EN. در مقابل گزينه هاي Publisher و Date preparer نيز عبارت Microsoft Corporation را تايپ کنيد.
اکنون به سربرگ Burn برويد. از ميان گزينه هاي بخش Action فقط گزينه Write را تيک بزنيد. سپس گزينه Write method را بر روي Disc-at-once قرار دهيد. سپس در پائين روي دکمه New کليک کنيد. پنجره اي باز مي شود که شما در سمت راست بايد پوشه اي که درست کرديد و فايل ها و پوشه هاي ويندوز را در آن قرار داديد باز کنيد و فايل ها و پوشه هاي مربوط به ويندوز را گرفته و به سمت چپ پنجره انتقال دهيد. سپس دکمه Burn را بفشاريد (گاهي Ctrl+B نيز عملگر است). پنجره نهايي باز مي شود و مجدداً دکمه Burn را بفشاريد. سي دي Boot در حال Write شدن مي باشد.


برچسب‌ها: كامپيوتر, ويندوز, سي دي, آموزشboot
ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۱ توسط hasibo

چه مي گوييد ؟
کجا شهد است اين آبي که در هر دانه ي شيرين انگور است ؟
کجا شهد است ؟ اين اشک است
اشک باغبان پير رنجور است
که شب ها راه پيموده
همه شب تا سحر بيدار بوده
تاک ها را آب داده
پشت را چون چفته هاي مو دو تا کرده
دل هر دانه را از اشک چشمان نور بخشيده
تن هر خوشه را با خون دل شاداب پرورده
چه مي گوييد ؟ کجا شهد است اين آبي که در هر دانه ي شيرين انگور است ؟
کجا شهد است ؟ اين خون است
خون باغبان پير رنجور است
چنين آسان مگيريدش
چنين آسان منوشيدش


برچسب‌ها: شعر, شهد, انگور, باغبان
ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ شنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۱ توسط hasibo
طفل معصوم سوالي كرد:


ايها الناس ، عشق يعني چه؟

 

دختري گفت
 

: اولش رويا

 

آخرش بازي است و بازيچه

 

مادرش گفت: عشق يعني رنج

 

پينه و ز خم و تاول كف دست

 

پدرش گفت: بچه ساكت باش

 

بي ادب ، اين به تو نيامده است

 

رهروي گفت: كوچه اي بن بست

 

سالكي گفت: راه پر خم و پيچ

 

در كلاس سخن معلم گفت:

 

عين و شين است و قاف ، ديگر هيچ

 

دلبري گفت: شوخي لوسي است

 

تاجري گفت : عشق كيلو چند؟

 

مفلسي گفت: عشق، پركردن

 

شكم خالي زن و فرزند

 

شاعري گفت: يك كمي احساس

 

مثل احساس گل به پروانه

 

عاشقي گفت: خانمان سوز است

 

بار سنگين عشق بر شانه

 

شيخ گفتا: گناه بي بخشش

 

واعظي گفت : واژه بي معناست

 

زاهدي گفت: طوق شيطان است

 

محتسب گفت: منكر عظما است

 

قاضي شهر عشق فرمود

 

حد هشتاد تازيانه به پشت

 

جاهلي گفت: عشق را عشق است

 

پهلوان گفت: جنگ آهن و مشت

 

رهگذر گفت: طبل تو خالي است

 

يعني آواز آن ز دور خوشست

 

ديگري گفت: از آن بپرهيزيد

 

يعني از دور كن بر آتش دست

 

چون كه بالا گرفت بحث و جدل

 

بين آن قيل و قال من ديدم

 

طفل معصوم با خودش مي گفت:

 

من فقط يك سوال پرسيدم


برچسب‌ها: شعر, عشق, كودك, سوال
ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۱ توسط hasibo
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک