یه قضیه ای هست كه باید بگم
ولی خب گفتنش خیلی سخته
آخه تا حالا خبر بد به كسی ندادم . . . .
برو ادامه مطلب خودت همه چیو میفهمی
برچسبها: هاسیبو, دعا, كمك, چرا اون
ادامه مطلب
| hasibo لطفا قبل از هر اقدامي حتما درباره وب رو مطالعه كنيد!!!
|
||
|
| یه قضیه ای هست كه باید بگم ولی خب گفتنش خیلی سخته آخه تا حالا خبر بد به كسی ندادم . . . . برو ادامه مطلب خودت همه چیو میفهمی برچسبها: هاسیبو, دعا, كمك, چرا اون ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه ۲۵ بهمن ۱۳۹۲ توسط soto
یه خاطره ی جالب رو با كلی شور و هیجان واسه هاسیبو تعریف كردم. تا یك ساعت بعدش داشت میخندید بعد كه خندیدنش تموم شده میگه:چی؟؟؟ هییییییییییی.... اینجور مواقع یه ضرب المثل هست كه میگه: ((نكته رو نگرفته لایك میكنه)) ((سوتوی دلیر)) برچسبها: هاسیبو, خاطره, ضدحال, ضرب الامثل ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۲ توسط soto
ﻣﯿﺮﻩ ﺩﺍﺭﻭﺧﻮﻧﻪ ﻣﯽ ﮔﻪ : ﺁﻗﺎ ﺩﯾﺐ ﺩﺍﺭﯼ؟ ﮐﺎﺭﻣﻨﺪ ﺩﺍﺭﻭﺧﻮﻧﻪ ﻣﯽ ﮔﻪ: ﺩﯾﺐ ﺩﯾﮕﻪ ﭼﯿﻪ؟ ﯾﺎﺭﻭ ﺟﻮﺍﺏ ﻣﯽ ﺩﻩ : ﺩﯾﺐ ﺩﯾﮕﻪ . ﺍﯾﻦ ﻭﺭﺵ ﺩﯾﺐ ﺩﺍﺭﻩ، ﺍﻭﻥ ﻭﺭﺵ ﺩﯾﺐ ﺩﺍﺭﻩ . ﮐﺎﺭﻣﻨﺪﻩ ﻣﯽ ﮔﻪ : ﻭﺍﻻ ﻣﺎ ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﺩﯾﺐ ﻧﺸﻨﯿﺪﯾﻢ . ﭼﯽ ﻫﺴﺖ ﺍﯾﻦ ﺩﯾﺐ؟ ﯾﺎﺭﻭ ﻣﯽ ﮔﻪ : ﺑﺎﺑﺎ ﺩﯾﺐ، ﺩﯾﺐ! ﻃﺮﻑ ﻣﯽﺑﯿﻨﻪ ﻧﻤﯽ ﻓﻬﻤﻪ، ﻣﯽ ﺭﻩ ﺑﻪ ﺭﺋﯿﺲ ﺩﺍﺭﻭﺧﻮﻧﻪ ﻣﯽ ﮔﻪ . ﺍﻭﻥ ﻣﯿﺂﺩ ﻣﯽ ﭘﺮﺳﻪ : ﭼﯽ ﻣﯽﺧﻮﺍﯼ ﻋﺰﯾﺰﻡ؟ ﯾﺎﺭﻭ ﻣﯽ ﮔﻪ : ﺩﯾﺐ! ﺭﺋﯿﺲ ﻣﯽ ﭘﺮﺳﻪ : ﺩﯾﺐ ﺩﯾﮕﻪ ﭼﯿﻪ؟ ﯾﺎﺭﻭ ﻣﯽ ﮔﻪ : ﺑﺎﺑﺎ ﺩﯾﺐ ﺩﯾﮕﻪ . ﺍﯾﻦ ﻭﺭﺵ ﺩﯾﺐ ﺩﺍﺭﻩ، ﺍﻭﻥ ﻭﺭﺵ ﺩﯾﺐ ﺩﺍﺭﻩ . ﺭﺋﯿﺲ ﺩﺍﺭﻭﺧﻮﻧﻪ ﻣﯽ ﮔﻪ : ﺗﻮ ﻣﻄﻤﺌﻨﯽ ﮐﻪ ﺍﺳﻤﺶ ﺩﯾﺒﻪ؟ ﯾﺎﺭﻭ ﻣﯽ ﮔﻪ : ﺁﺭﻩ ﺑﺎﺑﺎ. ﺧﻮﺩﻡ ﺩﺍﺋﻢ ﻣﺼﺮﻑ ﺩﺍﺭﻡ. ﺷﻤﺎ ﻧﻤﯽﺩﻭﻧﯿﺪ ﺩﯾﺐ ﭼﯿﻪ؟ ﺭﺋﯿﺲ ﻫﻢ ﻫﺮ ﮐﺎﺭﯼ ﻣﯽﮐﻨﻪ، ﻧﻤﯽ ﺗﻮﻧﻪ ﺳﺮ ﺩﺭ ﺑﯿﺎﺭﻩ ﻭ ﮐﻼﻓﻪ ﻣﯽ ﺷﻪ . ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﮐﺎﺭﻣﻨﺪﺍﯼ ﺩﺍﺭﻭﺧﻮﻧﻪ ﻣﯿﺂﺩ ﺟﻠﻮ ﻭ ﻣﯽ ﮔﻪ: ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺑﭽﻪﻫﺎﯼ ﺩﺍﺭﻭﺧﻮﻧﻪ ﻣﺜﻞ ﻫﻤﯿﻦ ﺁﻗﺎ ﺯﺑﻮﻧﺶ ﻣﯽﮔﯿﺮﻩ . ﻓﮑﺮ ﮐﻨﻢ ﺑﻔﻬﻤﻪ ﺍﯾﻦ ﭼﯽ ﻣﯽﺧﻮﺍﺩ. ﺍﻣﺎ ﺍﻻﻥ ﺷﯿﻔﺘﺶ ﻧﯿﺴﺖ . ﺭﺋﯿﺲ ﺩﺍﺭﻭﺧﻮﻧﻪ ﮐﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﻣﺸﺘﺎﻕ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﻔﻬﻤﻪ ﺩﯾﺐ ﭼﯿﻪ، ﮔﻔﺖ : ﺍﺷﮑﺎﻝ ﻧﺪﺍﺭﻩ. ﯾﮑﯽ ﺑﺮﻩ ﺩﻧﺒﺎﻟﺶ، ﺳﺮﯾﻊ ﺑﺮﺵ ﺩﺍﺭﻩ ﺑﯿﺎﺭﺗﺶ. ﻣﯽﺭﻥ ﺍﻭﻥ ﮐﺎﺭﻣﻨﺪﻩ ﺭﻭ ﻣﯿﺎﺭﻥ. ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯽ ﺭﺳﻪ، ﺍﺯ ﯾﺎﺭﻭ ﻣﯽﭘﺮﺳﻪ : ﭼﯽ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﯼ؟ ﯾﺎﺭﻭ ﻣﯽ ﮔﻪ : ﺩﯾﺐ! ﮐﺎﺭﻣﻨﺪﻩ ﻣﯽ ﮔﻪ : ﺩﯾﺐ؟ ﯾﺎﺭﻭ: ﺁﺭﻩ. ﮐﺎﺭﻣﻨﻪ ﻣﯽ ﮔﻪ : ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻭﺭﺵ ﺩﯾﺐ ﺩﺍﺭﻩ، ﺍﻭﻥ ﻭﺭﺵ ﺩﯾﺐ ﺩﺍﺭﻩ؟ ﯾﺎﺭﻭ ﻣﯿﮕﻪ : ﺁﺭﻩ، ﻫﻤﻮﻧﻪ . ﮐﺎﺭﻣﻨﺪ ﻣﯿﮕﻪ : ﺩﺍﺭﯾﻢ! ﭼﻄﻮﺭ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪﻥ ﺗﻮ ﭼﯽ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﯼ !؟ ﻫﻤﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺷﺪﻥ ﮐﻪ ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﻓﻬﻤﯿﺪﻥ ﯾﺎﺭﻭ ﭼﯽ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺩ. ﮐﺎﺭﻣﻨﺪﻩ ﺳﺮﯾﻊ ﻣﯽ ﺭﻩ ﺗﻮﯼ ﺍﻧﺒﺎﺭ ﻭ ﺩﯾﺐ ﺭﻭ ﻣﯿﺬﺍﺭﻩ ﺗﻮﯼ ﯾﻪ ﮐﯿﺴﻪ ﻧﺎﯾﻠﻮﻥ ﻣﺸﮑﯽ ﻭ ﻣﯿﺎﺭﻩ ﻣﯽ ﺩﻩ ﺑﻪ ﯾﺎﺭﻭ ﻭ ﺍﻭﻧﻢ ﻣﯽ ﺭﻩ ﭘﯽ ﮐﺎﺭﺵ. ﻫﻤﻪ ﺟﻤﻊ ﻣﯽ ﺷﻦ ﺩﻭﺭ ﺍﻭﻥ ﮐﺎﺭﻣﻨﺪ ﻭ ﺑﺎ ﮐﻨﺠﮑﺎﻭﯼ ﻣﯽﭘﺮﺳﻦ: ﭼﯽ ﻣﯽﺧﻮﺍﺳﺖ ﺍﯾﻦ؟ ﮐﺎﺭﻣﻨﺪﻩ ﻣﯽ ﮔﻪ : ﺩﯾﺐ! ﻣﯽﭘﺮﺳﻦ : ﺩﯾﺐ؟ ﺩﯾﺐ ﺩﯾﮕﻪ ﭼﯿﻪ؟ ﻣﯽ ﮔﻪ : ﺑﺎﺑﺎ ﻫﻤﻮﻥ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻭﺭﺵ ﺩﯾﺐ ﺩﺍﺭﻩ، ﺍﻭﻥ ﻭﺭﺵ ﺩﯾﺐ ﺩﺍﺭﻩ! ﺭﺋﯿﺲ ﺷﺎﮐﯽ ﻣﯽ ﺷﻪ ﻭ ﻣﯽﮔﻪ: ﺍﯾﻨﺠﻮﺭﯼ ﻓﺎﯾﺪﻩ ﻧﺪﺍﺭﻩ. ﺑﺮﻭ ﯾﻪ ﺩﻭﻧﻪ ﺩﯾﺐ ﻭﺭ ﺩﺍﺭ
ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺩﯾﺐ ﺭﻭ ﺩﺍﺩﻡ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺑﺎ ﺭﻓﺖ !
برچسبها: دیب ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۲ توسط soto
مردی به سیرک رفت.مدیر برنامه از او پرسید که چکاری بلدی؟ مرد گفت: ادای پرنده هارو درمیارم -این چیز آسونیه همه بلدن... آن مرد نیز با ناراحتی پرواز کرد و دور شد...
برچسبها: طنز, پرواز, پرنده ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۲ توسط soto
اینایی که هنوز میان رو ماشینا مینویسن(لطفا مرا بشویید)... اینا رو کار نداشته باشین اینا آخرین بازمانده های نسل دایناسور اند
برچسبها: ماشین, دایناسور, بازمانده ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۲ توسط soto
ﻣﮑﺎﻟﻤﻪ ﯼ ﺩﻭ ﺟﻦ ﺩﺭ ﻧﺼﻔﻪ ﺷﺐ _ﻓﯿﻠﻢ ﺍﻧﺴﺎﻧﮕﯿﺮ 2 ﺭﻭ ﺩﯾﺪﯼ ؟ _ ﺁﺭﻩ ﺩﯾﺪﻡ ... ﺗﻮ ﺩﯾﺪﯼ ؟ _ ﺁﺭﻩ ... ﺧﯿﻠﯽ ﻭﺣﺸﺘﻨﺎﮐه _ من كه ﻭﻗﺘﯽ ﺩﯾﺪﻡ ﺗﺎ ﺩﻭ ﻫﻔﺘﻪ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﯾﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﭘﺸﺖﺳﺮﻣﻪ ! _ ﻣﻦ ﺷﻨﯿﺪﻡ ﺍﻧﺴﺎﻧﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺷﺒﺎ ﻣﯿﺨﻮﺍﺑﯿﻢ ﺑﺎﻻ ﺳﺮﻣﻮﻥ ﻭﺍﯾﻤﯿﺴﻦ ﻧﮕﺎﻣﻮﻥ ﻣﯿﮑﻨﻦ ... ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﺍﺭﻩ ؟ _ ﻭﺍﯼ ﺧﺪﺍ ﻧﮕﻮ ﻣﻦ ﻣﯿﺘﺮﺳﻢ !
_ ﺣﺘﯽ ﺷﻨﯿﺪﻡ ﻣﯿﺸﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻭ ﻇﺎﻫﺮ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺩﯾﺪ ! _ ﺍﺻﻼ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﻦ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﻥ ... ﺧﺮﺍﻓﺎﺗﻪ _ ﺷﺎﯾﺪ ﻫﻤﯿﻨﻄﻮﺭ ﺑﺎﺷﻪ ﺑﮕﯿﺮﯾﻢ ﺑﺨﻮﺍﺑﯿﻢ ﺑﺎﺑﺎ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺣﺮﻓﺎﯼ ﺗﺮﺳﻨﺎﮎ ﻧﺰﻥ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻣﯿﺘﺮﺳﻢ برچسبها: جن, نيمه شب, انسان, ترس ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه ۱۰ آبان ۱۳۹۲ توسط soto
به بعضیام باید گفت:عزیزم اگه نمی تونی آدم باشی حداقل حیوون بی آزاری باش! انتظاره زياديه آيا؟ برچسبها: آدم, بي آزار, حيوون, انتظار ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۹ آبان ۱۳۹۲ توسط soto
درویشی به دهی رسید.جمع کدخدایان را دید. آنجا نشسته و گفت:درخواست مرا اجابت کنید وگرنه با این ده همان میکنم که با آن ده دیگر کردم. ایشان بترسیدند و گفتند:مبادا ساحری باشد و اﺯ او خرابی به ده ما رسد..... آنچه خواست بدادند. بعد اﺯ آن پرسیدند که با آن ده دیگر چه کردی؟ گفت:آنجا سوالی کردم چیزی ندادند,به اینجا آمدم. اگر شما نیز چیزی نمی دادید به دهی دیگر می رفتم...
برچسبها: درویش, ساحر, کدخدا, ده ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۲ توسط soto
یعنی چی واقعا؟؟؟ سازنده بعضی تبلیغات ها چه فکری با خودشون کردن؟؟؟ تبلیغات پنیر پیتزا می کنن بعد یه نفر میاد ترومپت میزنه(؟!؟!؟) بیری لی لی بیری لی لی بیری لی لی
خدایا این شادیارو از ما نگیر...
برچسبها: پنیر, تبلیغات, بیری لی لی, ترومپت ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۲ توسط soto
فانتزي من اينه كه بدونم دكترا با اون چكش مخصوصشون دقيقا به كجاي پاي بيمار ضربه ميزنن كه پاش ميپره؟ ميدوني چيه؟؟؟ من بيشتر نگران هاسيبوام... . . . آخه انقدر با كنترل ضربه زدم به پاش نميتونه راه بره . . ولي خدا شاهده يه بارم پاش نپريد هاسيبوي بيچاره
برچسبها: چكش, دكتر, زانو, هاسيبو ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۷ شهریور ۱۳۹۲ توسط soto
بعضيا هم انگار بوي عرق بودن بعدا دست و پا در آوردن اصلا از يك كيلومتريشون نميشه رد شد....
برچسبها: بو, عرق ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه ۱ شهریور ۱۳۹۲ توسط soto
آي تويي كه هي همه رو با هم ديگه مقايسه ميكني اينكه مثلا به بعضي ها ميگي كه نسبت به بعضي هاي ديگه چقدر چاقن يا كلا يه چيزايي تو همين مايه ها . . . . . دوست عزيز تا حالا دقت كردي خودت نسبت به انيشتين چقدررررر كودني؟؟؟
برچسبها: مقايسه, چاق, كودن, انيشتين ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۲ توسط soto
یه نگاه به قالب وب بکن... اسمش پرندگان خشمگینه... همشون هم خشمگینن... یعنی تقریبا همشون... . .حالا یه سوال . . . . چرا سفیده ناراحته؟؟؟
برچسبها: پرندگانه خشمگین, ناراحت, قالب ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۲ توسط soto
دقت کردین بعضی افراد چقدر بی خاصیتن؟؟؟ من از شما میپرسم.... . . . چرا نمیمیرن این افراد؟؟؟
برچسبها: خاصیت, مرگ, دقت, هندونه ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ شنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۲ توسط soto
نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۲ توسط soto
نوشته شده در تاريخ جمعه ۴ مرداد ۱۳۹۲ توسط soto
نوشته شده در تاريخ سه شنبه ۱ مرداد ۱۳۹۲ توسط soto
ای دل غافل تازه میفهمم وقتی بهمون میگفتن ((یه پارچه آقا/خانوم شدی واسه خودت)) منظورشون چی بوده برو ادامه مطلب روشن شی برچسبها: یه, پارچه, اقا, خانم ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ شنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۲ توسط soto
من توي وبلاگتم ولي نقشي ندارم اصلا
نظرامو تاييد ميكني و هيي نبايد بگم سالي يه بار يه پستي توي وبلاگ ميذارم هفته ي بعدش ميام اصلا كامنت ندارم ولي من بازم وبلاگو دوست دارم مگه بجز اين ديگه سرگرمي اي هم دارم خودم سرودم تشويق نكنيد من متعلق به همه ام
برچسبها: شعر, وبلاگ, سرگرمي, پست ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۲۰ تیر ۱۳۹۲ توسط soto
آقا داري با دوستت تو خيابون قدم ميزني كه يهو... پات مي لغزه و ميخوري زمين . . . برميگردي و به قيافه ي آدماي پشت سرت مي نگري اينجورين...
از مورد تمسخر افراد غريبه قرار گرفتن ناراحت ميشين برميگردين رو به دوستتون كه بگين كه چقدر از اينكه چند نفر مسخرتون كردن ناراحتين اما وقتي به قيافش نگاه ميكنيد اينو ميبينيد...
و اين هم چهر ي شخص شما
برچسبها: عكس, ترول, زمين خوردن ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ سه شنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۲ توسط soto
دوست عزيز اينكه يه نفر متوجه صحبت هاي شما نميشه الزاما به اين معني نيس كه طرف نفهمه يك درصد احتمال بده شما خوب صحبت نكردي... يا منظور رو خوب نرسوندي شايد...!!!
برچسبها: صحبت, شنيدن, گوينده, شنونده ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ سه شنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۲ توسط soto
نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۲ توسط soto
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۶ تیر ۱۳۹۲ توسط soto
در زندگی به هیچکس اعتماد نکن آینه با تمام یک رنگیش دست چپ و راست را به تو اشتباه نشان می دهد. برچسبها: آينه, اعتماد, اشتباه, يكرنگي ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۵ تیر ۱۳۹۲ توسط soto
چرا به مردي كه ريش و سيبيل نداره ميگن كوسه؟؟؟ . . . . . چرا نميگن دلفين يا قزل آلا؟؟؟
برچسبها: كوسه, ماهي, دلفين, آبزي ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۵ تیر ۱۳۹۲ توسط soto
اين وبلاگي كه hasibo يه پست دربارش گذاشته بود... من هي ميرم براش دري وري مينويسم بعد صاحب وبلاگ نظراته منو تغيير ميده هي به جاي اون فحش هاي من مينويسه ((واي چه وب قشنگي داري)) ((بهترين وبي هستي كه تا حالا ديدم)) تصميم گرفتم براش دعا كنم .........ديگه متن دعارو خودت ميدوني فقط بگو الهي آمين برچسبها: دعا, بازديد كننده, نظر, فحش ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه ۳۱ خرداد ۱۳۹۲ توسط soto
مردي در پارك مركزي شهر نيويورك مشغول قدم زدن بود كه ناگهان متوجه
مي شود يك سگ هار به دختربچه اي حمله كرده و قصد دريدن او را دارد. مرد، با
عجله خودش را به آنها كه چند ده متر آن طرف تر بودند، مي رساند و با سگ
درگير مي شود، بعد از مدتي كشمكش و در حالي كه چند تكه از لباسش پاره شده
بود، سگ را مي كشد و دختربچه را نجات مي دهد.
مردمي كه در آن حوالي پرسه
مي زدند و با شنيدن صداي گريه آميخته به التماس دخترك و غرش سگ هار و
دخالت آن مرد در اطراف آنها حلقه زده بودند، بعد از مشاهده فداكاري مرد و
پايان خوش ماجرا، براي مرد فداكار هورا مي كشند. پليس وارد صحنه مي شود،
دست مرد فداكار را به نشانه پيروزي بر سگ هار بلند مي كند و به او مي گويد
«هي، تو واقعا يك قهرماني و نشانه انسان دوستي و شجاعت مردم نيويورك.» مرد
ضمن تشكر مي گويد؛ اما، من اهل نيويورك نيستم و پليس مي گويد؛ «چه فرقي مي
كند، فردا روزنامه ها مي نويسند يك آمريكايي قهرمان دختربچه بي پناهي را از
چنگال يك سگ درنده و هار نجات داد. تو قهرمان و باعث افتخار همه مردم
آمريكا هستي و فردا رسانه هاي آمريكايي با تيترهاي درشت و پخش كليپ هاي
تلويزيوني داستان فداكاري تو را آمريكايي، در صدر اخبار خود قرار مي دهند.»
مرد، سري به علامت نفي تكان مي دهد و مي گويد؛ «ولي، من آمريكايي نيستم» و
پليس مي پرسد؛ «پس تو كجايي هستي؟!» و مرد پاسخ مي دهد؛ «من ايراني هستم». برچسبها: سگ, بي گناه, داستان, آمريكا ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۲ توسط soto
نه كه هاسيبو عكس هارو هميشه تو ادامه مطلب ميذاره خو منم همينكارو كردم ديگه بعله...
برچسبها: عكس, خطاي ديد, سرگرمي, بعله ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۲ توسط soto
خوبيه يخچاله ما اينه كه هميشه توش آبه يخ هست . . . البته يه بدي هم داره اين يخچالمون . . . اينكه فقط آبه يخ توش هست . . يه همچين آدمايه مايه داري هستيم!!!
برچسبها: يخچال, آب يخ, خوبي, بدي ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۲ توسط soto
نه كه من خعلي پر كارم نيومده مطلب اولو گذاشتم برو ادامه مطلب،يه سواله اگه تونستي جواب بدي جايزه داري . . .
برچسبها: خر, سوال, خركي, ديرو ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۲ توسط soto
| |
| تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک | ||