hasibo
 
لطفا قبل از هر اقدامي حتما درباره وب رو مطالعه كنيد!!!
طفل معصوم سوالي كرد:


ايها الناس ، عشق يعني چه؟

 

دختري گفت
 

: اولش رويا

 

آخرش بازي است و بازيچه

 

مادرش گفت: عشق يعني رنج

 

پينه و ز خم و تاول كف دست

 

پدرش گفت: بچه ساكت باش

 

بي ادب ، اين به تو نيامده است

 

رهروي گفت: كوچه اي بن بست

 

سالكي گفت: راه پر خم و پيچ

 

در كلاس سخن معلم گفت:

 

عين و شين است و قاف ، ديگر هيچ

 

دلبري گفت: شوخي لوسي است

 

تاجري گفت : عشق كيلو چند؟

 

مفلسي گفت: عشق، پركردن

 

شكم خالي زن و فرزند

 

شاعري گفت: يك كمي احساس

 

مثل احساس گل به پروانه

 

عاشقي گفت: خانمان سوز است

 

بار سنگين عشق بر شانه

 

شيخ گفتا: گناه بي بخشش

 

واعظي گفت : واژه بي معناست

 

زاهدي گفت: طوق شيطان است

 

محتسب گفت: منكر عظما است

 

قاضي شهر عشق فرمود

 

حد هشتاد تازيانه به پشت

 

جاهلي گفت: عشق را عشق است

 

پهلوان گفت: جنگ آهن و مشت

 

رهگذر گفت: طبل تو خالي است

 

يعني آواز آن ز دور خوشست

 

ديگري گفت: از آن بپرهيزيد

 

يعني از دور كن بر آتش دست

 

چون كه بالا گرفت بحث و جدل

 

بين آن قيل و قال من ديدم

 

طفل معصوم با خودش مي گفت:

 

من فقط يك سوال پرسيدم


برچسب‌ها: شعر, عشق, كودك, سوال
ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۱ توسط hasibo
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک