بچه فامیلمون اوقات فراغتشو با کلاس پیانو و تبلتش پرمیکنه
ما بچه بودیم :
با بالش خونه میساختیم یه ذره نون و آب برمیداشتیم ساعتها میرفتیم اون تو

نخندینا!
نه جانه من نخندین میخوام یه خاطره خیلی دور رو تعریف كنم
این متن بالارو یه جا خوندم یاده دوران طفولیتم افتادم
یاد زمانی كه با یه سری از فامیلا كه حالا نامم نمیبرم شاید راضی نباشن بازی میكردیم
یه دختری بود از ما بزرگتر بود باهامون بازی میكرد
با پشتی واسمون چارچوب می ساخت
میگفت بیاین ببعی بازی كنیم
شما گوسفندین اینام طویله اس,منم چوپانم
حالا برین توی طویله هاتون
مام چار دست و پا بع بع میكردیم میرفتیم توی طویلمون:|
الان كه فكر میكنم میبینم بد جور اسكلمون میكرد و مام هالو... حال میكردیم
![]()
برچسبها: ببعی, طویله, چوپان, اسكل
ادامه مطلب