hasibo
 
لطفا قبل از هر اقدامي حتما درباره وب رو مطالعه كنيد!!!

از لحنش خوشش نميومد حالت حرف زدنش توي تمام مدت مكالمه لحن سرزنش آميز و مغروري داشت

حس مي كرد داره بهش دستور ميده براي همين جواب داد:

(( من اول بايد بدوني تو كي هستي؟ اسمت چيه؟و چه كاري ازم ميخواي؟

اصلا چرا مي خواي كمكم كني؟ من كه از كسي كمك نخواستم!!!.... فكر مي كني ...))

صدا حرفش رو قطع كرد:(( هي هي آروم... اگه ميخواي اين مشكل بي خوابيت تا آخره عمرت باهات نمونه

اول بايد ياد بگيري كه من اينجا دستور ميدم و من سوال مي پرسم نه تو!))

جا خورد انتظار همچين رفتاري رو نداشت

حتي نمي دونست چه جوابي بايد بده

ترسش بيشتر شده بود حالا ديگه به وضوح ميلرزيد

صد ا گفت:(( اينجوري نلرز...!))

سعي كرد خودش رو جمع و جور كنه

و بعد با يه لحن متواعضانه پرسيد:(( خب من چي بايد صدات كنم؟))

صدا آروم گفت:(( به موقعش بهت ميگم فعلا هر وقت دلم بخواد ميام

و لزومي نداره تو مدتي كه پيشت هستم صدام كني

اگه يه موقعي خواستم اين امكان رو بهت بدم كه تو منو احضار كني

اسمم رو بهت ميگم اسمم براي اون موقع لازمت ميشه!))

ازين حرف اون موجود ناشناخته ي مرموز خوشش نيومد

احساس مي كرد هر لحظه داره تحقيرش ميكنه

صدا ادامه داد:(( خب حالا براي اينكه انقدر ازم متنفر نباشي و نترسي بهتره بخوابي

تا بهت نشون بدم امشبت با همه شبات فرق ميكنه))

با ترديد جواب داد:(( فكر نميكنم دلم بخواد بخوابم چون فايده اي نداره فقط سردردم بيشتر ميشه

حد اكثر نيم ساعت مي تونم بخوابم دوباره از خواب ميپرم!))

صدا آروم تر و ملايمتر جواب داد:(( نترس من براي همين اينجام))

و ادامه داد:(( برو بخواب))

آروم و با ترديد روي تخت دراز كشيد

سردش شد سرما خيلي شديد شد

گفت:(( ميتونم بپرسم الان كجايي؟؟؟))

صدا جواب داد:(( دقيقا كنار تو روي تختت دراز كشيدم فكر ميكردم متوجه بشي!))

جواب داد:(( اوه بله از سرماي زيادتون مشخص بود))

صدا خشن تر جواب داد:(( بسه ديگه چشماتو ببند))

با بي ميليه تمام چشماش رو بست

ادامه دارد...


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ شنبه ۹ دی ۱۳۹۱ توسط hasibo
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک